http://freehideaway.blogspot.com/2009/11/2.html
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 18:33  توسط علي
|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 6:11  توسط علي
|
برادر پاسدار پارازيت انداز
با سلام و آرزوي قبولي طاعات
اينجانب پس از آنكه به مدت 4 ماه و به دليل پارازيت هاي سازندة حضرتعالي از گناه ديدن شبكه هاي معاند و ضد انقلاب پاك شده بودم، روز گذشته با خرج مبلغ ناچيز 30 هزار تومان، پارازيت را دور زده و سيگنال هاي شيطاني مجدداً برقرار گرديد. لذا خواهشمند است كه سيستم هاي ارسال پارازيت را تقويت نموده تا امت هميشه در صحنه جهت دور زدن آن هزينة بيشتري متحمل شده و در عين حال رشد جمعيت به طرز بهتري كنترل شود.
باتشكر
عشق پارازيت
بي ربط: سرباز كجا رفت؟
+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 19:24  توسط علي
|
1- به خاطر شرايط فرهنگي خاصي كه در چند دهة گذشته به جامعه تحميل شده، جوي به راه افتاد كه "فارسي را پاس بداريم" نام داشت. سعي اكثر جو گيران اين حوزه هم حذف كلمات عربي و استفاده از معادل فارسي اون كلمات بود. كلمات معادل فرهنگستان براي واژگان فرنگي هم بعضاً موفق بود و جاي نوع خارجيش رو گرفت.
2- اگر فيس بوك را به عنوان يه جامعه آماري قابل قبول بدونيم، تناقض آزاردهنده اي به وجود مياد. دوستان فارسي زبان براي نشون دادن تسلط مجازي بر زبان انگليسي و حتي براي جواب دادن هاي تك كلمه اي هم از كلمات انگليسي استفاده ميكنن و اين كار رو نوعي فرهنگ ميدونن. كساني هم كه همچنان به پارسي پايبند موندن، از حروف انگليسي براي نوشتن استفاده ميكنن تا ذره اي سختي متحمل نشن.
3- به نظر من حفظ زبان و فرهنگ پارسي فقط به فرياد وامصيبتا هنگام تخريب آثار تاريخي و بزرگداشت تولد كورش كبير و مقابل هم قرار دادن عرب و عجم نيست. شايد اگه تمام تلاش ها در اين زمينه از خود هر شخص شروع بشه نتيجة خيلي بهتر و پايدارتري داشته باشه.
باربط: امير يكي از نزديك ترين دوستاني بود كه در دورة دانشگاه داشتم و دو سالي ميشه كه به آمريكا مهاجرت كرده. با توجه به شناختي كه ازش دارم، اگر دفعة بعد كه مياد ايران نتونه فارسي صحبت كنه اصلاً تعجب نخواهم كرد!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 18:37  توسط علي
|
با خوندن
اين خبر، بي اختيار ياد قسمتي از سيزن 4 فرندز افتادم كه براي نشون دادن اوج كاردرستي قهرمان مبارزات غير كنترلي آمريكا، بريدن دست دزدان در ايران به عنوان سابقة كاري اين فرد اعلام شد!!! به هر حال شنيدن اسم ايران حتي به صورت نه چندان محترمانه توي يك سريال پر بيننده لذت بخش بود!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 18:1  توسط علي
|
در راستاي اينكه اصولاً ورزش يك كارخانة انسان سازي بوده و ليگ برتر فوتبال هم يكي از بزرگترين كارخانه ها است، موارد زير در مورد توليدات اين كارخانه انتظار نميرود:
1- اخلاق: وقتي مايلي كهن و قلعه نوئي به عنوان دو چهرة ارزشي فوتبال ايران كه مداحي و دعاي كميل شب جمعشون ترك نميشه، در درگيري هاي لفظي بين خودشون فقط مادر همديگه رو مورد عنايت قرار ندادن، از بقية توليدات انتظار خاصي نميره.
2- جوانمردي: حبيب كاشاني از ياران غار رئيس جمهور منتسب، طبق گفته هاي انصاري فرد براي به دست آوردن مجدد پرسپوليس از هيچ حركت ناجوانمردانه اي فرو گذار نكرده. بالاخره اطرافيان دكتر هرچقدر هم انسان هاي فرا زميني و خدايي و داراي هالة نور باشن، اما داراي نقطه هاي سياه بسيار كوچكي هم هستن!
3- جدايي از سياست: با انتساب سردار عزيز محمدي به عنوان رئيس سازمان ليگ، پنجه هاي سپاه به فوتبال هم رسيد. منشور اخلاقي كه از ابداعات اين سردار بود صداي همة فوتبالي هاي قديمي و حتي كميته انضباطي رو هم در آورده اما قاعدتاً "يد السپاه فوق ايديهم"!
4- بار فني: سير نزولي تيم ملي در سال هاي اخير نشون داده كه ليگ برتر به نحو احسن به وظيفة خودش عمل كرده. به قول دادكان اگه 4 سال پيش شكست از مكزيك و پرتقال همه رو ناراحت ميكرد، الان باخت به كره شمالي كاملاً عادي محسوب ميشه.
5- بازگشت سرمايه: رده بندي هاي مختلفي براي صنايع پر بازده جهاني وجود داره. توي يكي از اين رده بندي ها، فوتبال بعد از اسلحه و س.كس پر درآمدترين صنعت دنياس. توي ايران قضيه كاملاً برعكسه و فوتبال اصولاً به عنوان يك هزينة صرف اظهار وجود ميكنه. امثال براران شفيع زاده و حسين آبرامويچ (هدايتي) هم فقط به دليل علاقة شخصي و مايه داري بيش از حد به اين عرصه وارد شدن.
6- پاك بودن: هرچند در تمام ليگ هاي دنيا بي اخلاقي هايي وجود داره، اما در ايران كه به همه چيز برچسب اسلامي زده ميشه، استشمام بوي تعفن دوپينگ، رشوه، تباني و ... كمي تعجب برانگيزه كه هرازچندگاهي با هم زدن مجددش، بوي بيشتري از اون بلند ميشه.
بي ربط: به قول مجيد جلالي، سرگرم كردن بيننده ها تنها دستاورد مثبت ليگ ايرانه، در اين راستا قهرماني و نايب قهرماني تيم هاي اصفهاني باعث شعف و شادماني گرديد.
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 20:44  توسط علي
|
بعد از حدود يك سال كه به دلايلي همچون خشكسالي، سوء مديريت، مترو، مرمت پل هاي تاريخي و ... قطره اي آب در زاينده رود جريان نداشت، ديروز زندگي به اصفهان برگشت. استقبال مردم و جشنهاي خودجوش و پايكوبي در كنار آب زنده رود از نكات ديدني اين دو روز اصفهان بود، اصفهاني كه حال وهواي اون به طور كلي متحول شده.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 20:35  توسط علي
|
در سيرة شيخ ما آمده است كه چون بر سن بلوغ رسيد محاسني بر چهره اش پديدار نگشت و از جملة "بچه صورتان" گشت. پس در هر مجلسي او را با علم آموزان سوء شناخت پديد مي آمد طاقت فرسا. چون بهار 20 سالگي را در پس خود نهاد، محاسن همچون گل پديد آمدند بهارگونه. پس با خود انديشيد كه چون محاسن كامل باشد با فشاريان و چون نباشد با كودكان تميز داده نشود. بر علم خويش تفالي زد و "بز ريش" را برگزيد پروفوسور مابانه! از آن روز بسي بر مريدان شيخ افزوده گشته كه عقل آدميان در چشمشان است.
+ نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:2  توسط علي
|
گرفتاري شخصي باعث شد كه بعد از چند ماه دوري، يك هفته اي رو در پايتخت سپري، و ديدارها رو تازه كنم. در اين مدت تقريباً تمام دوستاني كه دلم براشون تنگ شده بود رو ديدم: رضا، رسول، محمد، مونا، تيرداد، فريال، نسترن، ممدرضا، مجيد، دكتر، مسيح، هدي، نيما و ... . بازگشتن به كوي دانشگاه هم از جمله دل مشغوليهاي اخير بود كه در اين سفر تا حدي بر طرف شد. هر چند سياه شدن بي سليقة در و ديوار به خاطر پاك كردن شعار نويسي هاي بچه ها خيلي توي ذوق ميزد. لذت بستكتبال مختلط توي دانشگاه زير بارون هم كه جايگزين نشدنيه.
به هر حال اين چند روز خوب هم روبه پايانه و از شنبه دوباره روز از نو و روزي از نو. اما چيزي كه هميشه نگرانشم اينه كه به طرز فاجعه باري دوران دانشجويي بهترين دوران زندگيم بوده و دل كندن از اون برام خيلي سخته.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 10:57  توسط علي
|
1- كارتون "كاپيتان سوباسا در راه جام جهاني 2002" به دستم رسيد و دارم ميبينم. 20 قسمت اول مرور همون قسمت هاي پخش شدة قبلي با كم كردن درجة تخيل، و 32 قسمت بعد بزرگ شدن شخصيت ها تا رسيدن به جام جهاني رو نشون ميده. لذت رفتن به اول راهنمايي و انتظار بعد از ظهرهاي جمعه براي تماشاي برنامه كودك ...
2- گروه "old cartoon" در فيس بوك رو به تازگي دريافتم. از تمام كارتون ها، سريال ها و كلاً برنامه هاي دوران كودكي توش يه چيزي پيدا ميشه و با ديدنش خاطره اي زنده ...
3- برنامة "نقره" رو خيلي دير كشف كردم. الان ظهرهاي يكشنبه از شبكه جام جم بازپخش ميشه. برنامه هايي كه گرد فراموشي روشون نشسته رو ميشه به لطف آرشيو صدا و سيما غبار روبي كرد و گذر عمر هنرمندان دورة كودكي رو با تمام وجود احساس ...
4- نميدونم مرور خاطرات كجاي ذهن يا وجود انسان رو قلقلك ميده. اما هرجايي هست، اتفاق خوشايندي رو به وجود مي ياره كه تجربه كردن اين حس ارزش وقت گذاشتن رو داره.
+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:52  توسط علي
|